تبلیغات
تمام دل - مطالب تمام دل
 
جمعه 3 شهریور 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور
 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست كشیده شب می كشم

چراغ های رابطه تاریكند

چراغ های رابطه تاریكند

كسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد كرد

كسی مرا به میهمانی گنجشك ها نخواهد برد

...

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی است ...

 

_فروغ فرخزاد_





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 مرداد 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

 امروز جمعه است و من ...

مثل همه عصرهای جمعه دلتنگم

مثل همه عصرهای جمعه دلم میخواد پر بزنم

مثل همه عصر های جمعه یه چیزی مثل یه دیوونه ...در تمام وجودم زبانه میكشه... خودشو به در ودیوار میكوبه

شاید رها بشه

اما

می بینه كه حتی یه پنجره هم نیست

مثل همه عصر های جمعه اون دیوونه توی وجودم فقط یه شعر گفت

شاید رها بشه

اما نشد

شعرو براتون می نویسم

......................................

(برای زندگی)

 

تنهایی ام

 مانند سایه كشداری

بر طول و عرض خانه پهن شده است

و من

اسیر قاب پنجره هایی شدم

كه مرزهای زندگی كوچكم شده اند

...

چه عصر جمعه غمگینی است

و من

شبیه گردوغباری به روی آینه ها هستم

گمان كنم كه گم شده ام

گمان كنم كه مثل تكه یخی سرد

در حرارت این تكرار

با صدای ظریفی شكسته ام

شبیه قصه های كهنه ی مادر بزرگ ها ....

...

شب است

و من

به لحظه های مبهم تنهایی ام پناه می برم

در این اتاق ساكت رمز آلود

همراه راز های گمشده

....

شاید شبیه سایه های كوچك و لرزانی

ما بین بی تفاوتی كور پنجره ها

....

چیزی نمانده از ترانه خورشید

چیزی  نمانده از ترانه خورشید ...

من در پناه سایه های اتاقم

بر نعش شعر های مرده گریستم

..

رفتم كه رفته باشم از امروز

رفتم كه دور ترین بشوم

رفتم درون هیمه ی تاریكی

رفتم و سایه های بی درو پیكر را

بلعیدم !!

فقط برای اینكه زنده بمانم

فقط برای اینكه زنده بمانم

حرف بزنم

و نفس بكشم

....

 

آیا نگاه های گمشده ام

در كور سوی پنجره ها هستند؟

وقتی نشان ز قاصدكی نیست

باید شبیه شد به زیستن

باید شبیه شد به غذا

باید نفس كشید

باید نگاه كرد

باید چشید

باید شبیه شد به زندگانی آدمها

...

رفتم كه رفته باشم از این آهنگ

رفتم فقط برای اینكه زنده بمان

رفتم شبیه زنده ها بشوم

رفتم كه غرق شوم

در طعم گوشت ...در رنگ نان

رفتم كه گم بشوم لابلای زیستن

لابلای آدمیان

رفتم شبیه شوم به كورها

وقتی نشان نماند از ستاره ی خاموش

رفتم شبیه ماه ها بشوم

با قلب های سنگی بی احساس

...

وقتی شبیه زنده ها بشوم

گم میشوند از متن های خاطره ام

این عصر های جمعه ى معصوم

این شعر های مرده

و آن دختری كه بود !!!

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 مرداد 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

تابستونه

اما

اما قاصدک ها عطر پائیزو دوباره همه جا پخش کردن

قاصدک ها برای من و تو خبر میارن

هیچ نگاهشون می کنی؟

هیچ پیغامشونو گوش میکنی؟

من دلم گرفته

من دلم خیلی گرفته

آخه

آخه دلم میخواست یه قاصدک هم برای من خبر می آورد

یه قاصدک از میون این همه قاصدک که توی آسمون پرواز میکنن

من هر روز پنجره ها رو باز میذارم

شاید

شاید یه قاصدک

یه قاصدک کوچولو واسه من هم خبر بیاره

نمیدونم

شاید قاصدکا آدرس پنجره اتاق منو گم کردن

شایدم هیچ کسی واسه من پیغامی نداره

....

من دلم گرفته

من دلم خیلی گرفته





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 مرداد 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور
 

سلام بابایی جونم

دلم میخواست منم مثل همه دخترای دیگه تو رو در آغوش بگیرم...ببوسمت و بهت بگم : باباجونم روزت مبارك

ولی تو سالهاست كه رفتی .وقتی خیلی كوچیك بودم

رفتی پیش خدا

اون وقتا كه كوچولو بودم ...وقتی دختری رو میدیدم كه توی بغل باباشه یا باباش داره اون ومی بوسه یا براش عروسك می خره ...

دلم می شكست

آرزو میكردم كاش تو هم بودی و منم بابایی جونمو داشتم

اما

اما حالا كه یه دختر بزرگم ...

با تموم وجودم ایمان دارم كه تو همیشه و همیشه در كنار منی و مواظبم هستی

واسه اینه كه دیگه فكر نمیكنم بابا ندارم

من بابایی دارم .... بابایی من همیجاست ... یه جایی همین نزدیكی ها

خیلی نزدیك

خیلی زیاد

بابا جوادم توی قلب منه

.....

بابایی

روزت مبارك

خیلی دوستت دارم

...

دختر كوچولوی تو كه حالا یه كوچولو بزرگ شده

ناهید

 

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 مرداد 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

یک پنجره برای دیدن

 یک پنجره برای شنیدن

یک پنجره که مثل حلقه چاهی

در انتهای خود به قلب زمین می رسد

و باز می شود به سوی مهربانی این مکرر بی رنگ

من از دیار عروسک ها می آیم

از زیر سایه های درختان کاغذی

در باغ یک کتاب مصور

از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق

در کوچه های خاکی معصومیت

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود

 

و در تمام شهر

قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند

وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا

با دستمال تیره ی قانون می بستند

و از شقیقه های مضطرب آرزوی من

 فواره های خون به بیرون می پاشید

وقتی که زندگی من دیگر

چیزی نبود...هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری

دریافتم ... باید ... باید ... باید

دیوانه وار دوست بدارم!!

...

یک پنجره برای من کافیست

یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت

از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را

آیا زمین که زیر پای تو می لرزد

تنها تر از تو نیست؟؟؟

ای دوست ... ای برادر ...ای همخون

وقتی به ماه رسیدی

تاریخ قتل عام گلها را بنویس

...

آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد

جوانی من بود؟؟

آیا دوباره از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت

 تا به خدای خوب که در پشت بام خانه قدم می زند

سلام بگویم؟؟

حس می کنم که وقت گذشته است

حس می کنم که میز فاصله کاذبی است

 میان گیسوان من و دست های این غریبه غمگین

حرفی به من بزن

...

آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد

جز درک حس زنده بودن از تو چه میخواهد؟؟

..

حرفی به من بزن

من در پناه پنجره ام

با آفتاب رابطه دارم

.

ـ فروغ فرخزاد ـ





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 31 تیر 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

زیستن بی معناست

وقتی پرواز هم

 برای پرنده حکم قفس دارد....

...





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 تیر 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

مامانِ خوبم

ازت متشکرم

به خاطر همه مهربونی هات

به خاطر همه عشقت

تو که از خیلی سال پیش برای من هم بابا هستی و هم مامان

و هم همه دنیا

روزت مبارک

همیشه و همیشه  از خدای مهربون آرزوی سلامتی تو و همه مامان های دنیا رو دارم 

خیلی دوستت دارم

دختر کوچولوی تو که حالا یه کوچولو بزرگ شده





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تقدیم به ........


دو روز مانده به پایان جهان ‘ تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود . پریشان شد . آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

 داد زد و بد و بیراه گفت ... فرشته سكوت كرد

آسمان و زمین را به هم ریخت ... فرشته سكوت كرد

 به پروپای فرشته پیچید ... فرشته سكوت كرد

 جیغ زد و جارو جنجال به راه انداخت ... فرشته سكوت كرد

 كفر گفت و سجاده دور انداخت .... باز هم فرشته سكوت كرد

دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد ... این بار فرشته سكوت را شكست و گفت : بدان كه یك روز دیگر را هم از دست دادی !! تنها یك روز باقیست . بیا و لا اقل این یك روز را زندگی كن ...

 لابلای هق هقش گفت :اما با یك روز .... با یك روز چه كاری می توان كرد ....؟؟؟؟

فرشته گفت : آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند گویی كه هزار سال زیسته است و آن كه امروزش را در نیابد .... هزار سال هم به كارش نمی آید . آن گاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : حالا برو و زندگی كن ...

او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می درخشید . اما می ترسید حركت كند ... می ترسید راه برود ...نكند قطره ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد ... قدری ایستاد ...بعد با خود گفت : وقتی فردایی ندارم نگاه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد ؟ بگذار این یك مشت زندگی را خرج كنم ... آن وقت شروع به دویدن كرد... زندگی به سرو رویش پاشید... زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد كه دید می تواند تا ته دنیا بدود ... می تواند بال بزند ...پا روی خورشید بگذارد ...ومی تواند .... او در آن یك روز آسمان خراشی بنا نكرد ... زمینی را مالك نشد ... مقامی به دست نیاورد و دلی رانشكست .... اما در همان یك روز .... روی چمنها خوابید ... كفشدوزكی را تماشا كرد ...سرش را بالا گرفت و ابرها را دید... و به آنها كه نمی شناختندش سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد . او همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد ... لذت برد و سرشار شد و بخشید ... عاشق شد و عبور كرد و تمام شد .... او همان یك روز زندگی كرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند : او در گذشت ... كسی كه هزار سال زیسته بود ...


منبع : وبلاگ

www.khodaparasti.blogfa.com





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

تقدیم به آقا سید عزیز

.....

(سوره)

به تماشا سوگند

و به آغاز كلام

و به پرواز كبوتر از ذهن

واژه ای در قفس است

..

حرف هایم مثل یك تكه چمن روشن بود

من به آنان گفتم:

آفتابی لب درگاه شماست

كه اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد

...

و به آنان گفتم:

سنگ ... آرایش كوهستان نیست

همچنانی كه فلز ... زیوری نیست به اندام كلنگ

در كف دست زمین گوهر ناپیدایی است

كه رسولان همه از تابش آن خیره شدند

پی گوهر باشید

لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید

...

و من آنان را به صدای قدم پیك

بشارت دادم

و به نزدیكی روز و به افزایش رنگ

به طنین گل سرخ

پشت پرچین سخن های درشت

...

. به آنان گفتم

هر كه در حافظه چوب ببیند باغی

صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند

آنكه نور از سر انگشت زمان برچیند

می گشاید گره پنجره ها را با آه ...

....

زیر بیدی بودیم

برگی از شاخه بالای سرم چیدم...گفتم:

چشم را باز كنید... آیتی بهتر از این میخواهید؟

می شنیدم كه به هم می گفتند:

سحر می داند ... سحر ...

....

سر هر كوه ... رسولی دیدند

ابر انكار به دوش آوردند

باد را نازل كردیم

تا كلاه از سرشان بردارد

خانه هاشان پر داوودی بود

چشمشان را بستیم

دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش

جیبشان را پر عادت كردیم

خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم....

................

شعر از سهراب سپهری

از مجموعه حجم سبز





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 اردیبهشت 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

جدید ترین شعرم رو تقدیم می كنم به شازده كوچولوی قصه های من

فقط و فقط به خود خودش( خودش میدونه )

 

(بهترین یار)

 

به من عادت می كنی

مثل عادت به سكوت

گم میشم تو لحظه هات

مثل تكرار ثبوت

 

مثل سایه ها میشم

محو خاطرات دور

معنی شعرای من

واژه های سوت و كور

 

خسته میشی از نگام

مثل نفرت از فریب

اسمم از یادت میره

مثل اسم یه غریب

 

واسه متن قلب تو

عشق من حاشیه میشه

میره از خاطره كم كم

محو یك ثانیه میشه

 

آره ... تقدیر من اینه

دنیا تا بوده همینه

گرچه یاد تو ... تو قلبم

تا همیشه برترینه

 

بگو اشتباهه فكرام

بگو بی معنیه حرفام

بگو از یادت نمیرم

نه خودم ... نه حتی شعرام

 

آره ... بدبین شدم انگار

قلبم ... آره ... بسته زنگار

تو همیشه خوب هستی

گل من .... ای بهترین یار ...

 

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 11 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
تمام دل
تنها من و قلبم
درباره وبلاگ

به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار....
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...

مدیر وبلاگ : ناهید گنجور
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :