یکشنبه 13 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

                               

شب سردیست و من افسرده

راه دوریست و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده ...

میکنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت ...

غمی افزود مرا بر غمها ....

فکر تاریکی و این ویرانی ، بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی ...

... نیست رنگی که بگوید با من:

اندکی صبر سحر نزدیک است ....

هردم این بانک برآرم از دل .....

واااااااااااای این شب چقدر تاریک است .........!

.

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم ...؟

مثل این است که شب ، نمناک است ....

دیگران را هم غم هست به دل ...

غم من لیک ، غمی غمناک است ......

سهراب سپهری





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

سرم را بر شانه های شب می گذارم

و شب ...

شانه خالی می کند از تشویش گیسو هایم

که مثل آیه ی این درد ... بلند و سیاهند

.

اشک های خاموشم را

به انگشت های رویا می سپارم

و رویا ....

انگشت هایش را به خاک های فراموشی می مالد

تا عصاره های نگاهم ، لکه دارش نکنند

.

برای قصه قصه مهم نیست

که صورت من

فوّاره ی خواهشی است

و اعماق نگاهم .... فریاد بی صدای ندایی ....

....

برای قصه مهم نیستم .... نیستم ...

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

            

می تازی ، همزاد عصیان !

به شکار ستاره ها رهسپاری

دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار

اینجا که من هستم

آسمان خوشه کهکشان می آویزد

کو چشمی آرزو مند ؟؟

......

بیداری ات را جادو می زند

سیب باغ تو را پنجه دیوی می رباید

و _ قصه نمی پردازم _

در باغستان من ، شاخه ی بارور خم می شود

بی نیازی دست ها پاسخ می دهد

در بیشه ی تو ...

آهو سر می کشد

به صدایی می رمد

در جنگل من ، از درندگی نام و نشان نیست

در سایه _ آفتاب دیارت قصه ی  خیر و شر می شنوی

من شکفتن ها را می شنوم

و جویبار از آن سوی زمان می گذرد

...

تو در راهی ....

من رسیده ام

...

اندوهی در چشمانت نشست ....

رهرو نازک دل ....

میان ما راه درازی نیست ........ لرزش یک برگ ....

 

سهراب سپهری





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

    

   

لب ها می لرزند ... شب می تپد ، جنگل نفس می کشد .

پروای چه داری ، مرا در شب بازوانت سفر ده

انگشتان شبانه ات را می فشارم

و باد .... شقایق دور دست را پر پر می کند ..............

به سقف جنگل می نگری ، ستارگان در خیسی چشمانت می دوند .

بی اشک چشمان تو ناتمام است ، و نمناکی جنگلی نارساست.

دستانت را می گشایی ... گره ی تاریکی می گشاید ....

لبخند می زنی .... رشته رمز می لرزد

می نگری .... رسایی چهره ات حیران می کند

بیا با جاده ی پیوستگی برویم

خزندگان در خوابند .دوازه ابدیت باز است . آفتابی شویم

چشمان را بسپاریم.... که مهتاب آشنایی فرود آمد

لبان را گم کنیم ، که صدا نا بهنگام است

در خواب درختان نوشیده شویم

که شکوه روئیدن در ما می گذرد

باد می شکند.... شب راکد می ماند . جنگل از تپش می افتد.

چوشش اشک هم آهنگی را می شنویم. و شیره ی گیاهان به سوی ابدیت می رود

..........

_ سهراب سپهری _

سلام  هم اسم من ! ناهید . متاسفانه هر کاری کردم نتونستم وارد وبلاگت بشم

اگه یه بار دیگه ادرس وبلاگت رو برام بنویسی خوشحالم میکنی.

مشتاق دیدارت هستم

 

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 28 بهمن 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

 

كسی تنهایی اش را می نویسد بر تماشا خانه ی باران

كه با هر قطره اش

دریای غم

بر لحظه ی بی رنگ بنشاند

و مرگ قصه اش را ... بر در و دیوار هر آهنگ می پاشد

...

کسی احساس تلخش را

دوچندان می كند بی حرف

و می ترسد در این تاریكِ بی فرجام :

           پناهی نیست ... از سرمای بی احساس

كسی آرام می میرد ...

نگاهش را وصیت می كند بر راه های دور و طولانی

و در بالین غربت ... اشك می ریزد

كسی رسوای خاموشیست ....

و نیرنگ صدا را زشت می بیند

......

دلیل واژه ها سودای یك شعر است ....

آن شعری ...

كه خاموش است ............. 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 بهمن 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

            

     

 

انجیر كهن سر زندگی اش را می گستراند

زمین، باران را صدا می زند

گردش ماهی ، آب را می شیارد

باد می گذرد . چلچله می چرخد . و نگاه من .... گم می شود

ماهی ؛ زنجیری آب است

و من ... زنجیری رنج !!!

.

نگاهت خاك شدنی ، لبخندت پلاسیدنی است !

سایه را بر تو فرو افكنده ام تا ، بت من شوی!

نزدیك تو می آیم ؛ بوی بیابان می شنوم : به تو می رسم  .... تنها می شوم .

كنار تو تنها تر شده ام .

از تو تا اوج تو ، زندگی من گسترده است .

از من تا من ................ تو گسترده ای !

با تو برخوردم  .......... به راز پرستش پیوستم .

از تو براه افتادم ، ...... به جلوه رنج  رسیدم ....

و با این همه ای شفاف ...

و با این همه ای شگرف ....

مرا راهی از تو بدر نیست ....

زمین باران را صدا می زند ..... من تو را ....

پیكرت را زنجیری دستانم می سازم ، تا زمان را زندانی كنم .

باد می دود ..... و خاكستر تلاشم را می برد ...

چلچله می چرخد ، گردش ماهی آب را می شیارد .... فواره می جهد ...

لحظه ی من پر می شود .....

 

 

 

_  سهراب سپهری _





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 دی 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

همان جا بذر رویا هایم را می افشانم
كه تو اینك گام بر میداری...
آهسته گام بردار
كه رویاهایم را لگد مال میكنی....


(w.b yeats)





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 دی 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

i love you!!!!

اینجا هوا  سرده

اما فقط هوا نیست كه سرده

اینجا همه چیز سرده

خونه ها

كوچه ها

خیابون ها

آدمها

نگاه ها

و....

 

اینجا همه چیز سرده

 اونقدر سرد كه هر قدر لباس می پوشم

هر قدر حرارت بخاری رو زیاد میكنم بازهم سردمه

.

زمستون امسال كه اومد و به خونه ما سر زد

دید كه قلبم توی سینه ام نیست

زمستون تنها كسی بود كه اینو فهمید

و آروم و بی سرو صدا توی سینه ام خزید و جای خالی قلبمو پر كرد

گرچه هیچكس نفهمید....





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 30 آذر 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

          

شب یلدای دلم رابشکن

صبح کن چشمم را

نور شو ...

نور ...

بتاب ....

هستی ام را نو کن .....

..

پائیز هم تمام شد .... می بینی؟ ...امشب شب اول زمستان است

شب یلدا

می گویند  یلدا بلند ترین شب سال است ...آری هست

اما ....

گمان نمیکنم بلند تر از شب من باشد ...

شب یلدا صبح می شود آخر ....

اما شب من ...

.

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 25 آذر 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

 بر پوست كشیده ی شب می كشم.

چراغ های رابطه تاریكند

چراغ های رابطه تاریكند...

كسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد كرد...

كسی مرا به میهمانی گنجشك ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است ....

 

_ فروغ فرخزاد_





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
تمام دل
تنها من و قلبم
درباره وبلاگ

به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار....
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...

مدیر وبلاگ : ناهید گنجور
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :