تبلیغات
تمام دل - مطالب ناهید گنجور
 
سه شنبه 29 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

 اول از همه :

سال نو مبارک

...

و دوم اینکه :

میخوام دست دعا به آستان خداوند بلند کنم ... میشه تو هم با من" آمین " بگی؟

....

ای خدای بزرگ و مهربون من ...

پیش روی درگاهت ایستادم .... با همه گناهانم و همه خطاهایی که مرتکب شدم ... و هنوز هم به درگاهت چشم امید بسته ام ...

خداوندا ... در این سال جدید که پیش روی ماست  ... با تموم قلبم ، دست نیاز به درگاهت بلند میکنم ...

خدای من ...به حق بزرگی خودت ظهور آقا امام زمان رو نزدیک بگردان ...

پروردگارا ... به حق فاطمه زهرا (س) به تمام بیماران شفای عاجل عنایت بفرما ...

معبودا ... آرزوی تمام آرزو مندان را برآورده کن ، برای بی کسان کس باش ... و برای بی پناهان ، پناه

خدای مهربان من ، خدای بزرگ من ، ...

در این سال جدید ، مشکل همه جوانان رو آسون کن ، و برای تمام مردم دنیا زندگی ای در صلح و آرامش و نیکی قرار بده .... حق مظلوم رو از ظالم بگیر ،  ونیازمندان رو به نیازشان برسون ...

خدایا ، همه دوستان و آشنایان ، کسانی که میشناسم و نمیشناسم ، همه رو در پناه خودت حفظ بفرما ....

خدایا ی بخشنده من ... به تو سپردم اونی رو که فقط تو میدونی کی بود و کجا رفت ....

خداوندا ، روح پدر و برادرم و تمام درگذشتگان رو غریق دریای رحمت خودت قرار بده ....

به مادرم عمرطولانی و  با عزت ، به خواهرم آینده ای روشن ، و به برادرم موفقیت روز افزون عنایت بفرما ...

... خداوندا ... به من کمک کن توی این سال نو ، اون طوری باشم که بخاطرش آفریده شدم ، به موفقیت هام مغرور نشم ، و در ناکامی ها نا امید نگردم ... کمکم کن حق کسی رو ضایع نکنم و دلی رو نشکنم ،

یاری ام کن فرزند خلفی برای والدینم باشم ....  و بنده ای مومن برای تو که پروردگار بزرگ منی ...

آمین یا رب العالمین

....

 

هر روزتان نوروز ... نورزتان پیروز ...





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سلام آقا جون ،

دارم این نامه رو برات می نویسم ، چون امسال هم مثل سالهای گذشته نمیتونم بیام به پابوست .

دلم خیلی تنگ بود ، تنگ صفای نگاهت ....

دستم به جایی نمی رسید ، نه به در خونه ات و نه به ضریح مقدست ...

فقط .... پشت این درهای بسته ، منم و یه دل که خیلی شکسته ....

آقا ، میشه برات درد دل کنم؟ ... از راه به این دوری صدای منو میشنوی؟ .... صدای کسی که توی خونه خودش غریبه .... 

تو که غریب نوازی آقا ، این دل غریب رو هم صدا بزن ... آقا ... می دونم اگه صدام بزنی ، هیچی تو دنیا نمیتونه مانع اومدنم بشه .

پس چرا صدام نمیزنی؟ ... این همه اشتیاق رو می بینی ، اما دوست نداری بیام به پابوست؟ ... اگه بدونی... اگه بدونی چقدر دلم پر می زنه برای صفای حرم ات ... شاید من اونقدر روسیاهم که فراموشم کردی

اما آخه ... تو که بی انصاف نیستی ،

آقا ، دلم خسته است ، ... مثل یه قطره که از دریا جدا مونده باشه . ... قطره  سرگردون دلم هوای دریای پاک عشقتو کرده آقا ...

خونه تو یه تیکه از بهشت گمشده منه ... 

آره ، من ... من دستم به حرم پاکت که پر از عطر فرشته هاست نمیرسه ....

اما ، این دل شکسته رو ، از پشت این همه راه ، همراه زائر هات ، پیشکش می فرستم ،

تا شاید  دلم خادم یه گوشه از حرم ات بشه ....

می دونم ، میدونم که صدامو میشنوی، می دونم ... آقا جون  ... میشه منم صدا کنی؟... میشه یه نگاهی هم اینجا بندازی... آخه نگاهت مرحم شکسته های دل منه ....

آقا جون ...توی این سال جدید که داره میاد .... میشه منم صدا کنی؟

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ....یا ضامن آهو ...





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 23 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

  

خواستم مثل همیشه شعری بنویسم ، از حرفهای ناگفته ای .... از حرفهایی که پشت شیشه خاطرات ، زندونی شدن

اما...

چه شعری توی دنیا هست که بتونه از احساس من بگه؟

گفتم : پس چیزی بنویسم ...

اما .... مگه جز سکوت حرفی هم برای گفتن داشتم؟ ... همون بهتر که حرفام زندونی سکوت بشن !!

آخه کلمات احساسم مثل یه اسب وحشی که اسیر حصار شده باشه ... وحشی و سر کش هستن

یه اسب وحشی وقتی آزاد بشه فقط فرار می کنه ...

می بینی که ...

کلمات احساسم مثل یه اسب افسار گسیخته دارن فرار می کنن ...

و چی می مونه؟

من و یه جاده و یه آسمون پر غبار ....

دیگه هیچی نمیگم.... یعنی چیزی ندارم که بگم ... جز یه سکوت ...

فقط همین ....

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 19 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

             نشانه ها

ایستاده ام

زیر سایه ی ستاره ها ...... 

دست می کشم به قاب خاطرات

_ گریه می کند خیال من _

....

آه ای ستاره ها ......... ستاره ها  ...... سلام ...

...

کاش من شبی پرنده می شدم

می گذشتم از دریچه های شهر : بوسه می زدم بر آسمان شب ...

می گرفتم از نشانه های بی نشان خبر ....

...

آه می کشد ضمیر شعر هام ...

من پرنده نیستم ... چرا ؟ ... چرا؟

...

چون درخت پیر و خسته ای ، ریشه در زمین دوانده ام

...

کاشکی اگر پرنده نیستم

لا اقل

مأ منی برای لانه ی پرنده ای شوم ...

شاید آن پرنده هم به رسم عشق ...

از نشانه های بی نشان من ، خبر بیاورد ...

...

ناهید*

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

                 

بهار بهار ....

چه اسم آشنایی....

صدات میاد .... اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره ها رو ... یانه؟

تازه کنیم خاطره ها رو ... یا نه؟





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 13 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

                               

شب سردیست و من افسرده

راه دوریست و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده ...

میکنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت ...

غمی افزود مرا بر غمها ....

فکر تاریکی و این ویرانی ، بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی ...

... نیست رنگی که بگوید با من:

اندکی صبر سحر نزدیک است ....

هردم این بانک برآرم از دل .....

واااااااااااای این شب چقدر تاریک است .........!

.

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم ...؟

مثل این است که شب ، نمناک است ....

دیگران را هم غم هست به دل ...

غم من لیک ، غمی غمناک است ......

سهراب سپهری





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

سرم را بر شانه های شب می گذارم

و شب ...

شانه خالی می کند از تشویش گیسو هایم

که مثل آیه ی این درد ... بلند و سیاهند

.

اشک های خاموشم را

به انگشت های رویا می سپارم

و رویا ....

انگشت هایش را به خاک های فراموشی می مالد

تا عصاره های نگاهم ، لکه دارش نکنند

.

برای قصه قصه مهم نیست

که صورت من

فوّاره ی خواهشی است

و اعماق نگاهم .... فریاد بی صدای ندایی ....

....

برای قصه مهم نیستم .... نیستم ...

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

            

می تازی ، همزاد عصیان !

به شکار ستاره ها رهسپاری

دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار

اینجا که من هستم

آسمان خوشه کهکشان می آویزد

کو چشمی آرزو مند ؟؟

......

بیداری ات را جادو می زند

سیب باغ تو را پنجه دیوی می رباید

و _ قصه نمی پردازم _

در باغستان من ، شاخه ی بارور خم می شود

بی نیازی دست ها پاسخ می دهد

در بیشه ی تو ...

آهو سر می کشد

به صدایی می رمد

در جنگل من ، از درندگی نام و نشان نیست

در سایه _ آفتاب دیارت قصه ی  خیر و شر می شنوی

من شکفتن ها را می شنوم

و جویبار از آن سوی زمان می گذرد

...

تو در راهی ....

من رسیده ام

...

اندوهی در چشمانت نشست ....

رهرو نازک دل ....

میان ما راه درازی نیست ........ لرزش یک برگ ....

 

سهراب سپهری





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

    

   

لب ها می لرزند ... شب می تپد ، جنگل نفس می کشد .

پروای چه داری ، مرا در شب بازوانت سفر ده

انگشتان شبانه ات را می فشارم

و باد .... شقایق دور دست را پر پر می کند ..............

به سقف جنگل می نگری ، ستارگان در خیسی چشمانت می دوند .

بی اشک چشمان تو ناتمام است ، و نمناکی جنگلی نارساست.

دستانت را می گشایی ... گره ی تاریکی می گشاید ....

لبخند می زنی .... رشته رمز می لرزد

می نگری .... رسایی چهره ات حیران می کند

بیا با جاده ی پیوستگی برویم

خزندگان در خوابند .دوازه ابدیت باز است . آفتابی شویم

چشمان را بسپاریم.... که مهتاب آشنایی فرود آمد

لبان را گم کنیم ، که صدا نا بهنگام است

در خواب درختان نوشیده شویم

که شکوه روئیدن در ما می گذرد

باد می شکند.... شب راکد می ماند . جنگل از تپش می افتد.

چوشش اشک هم آهنگی را می شنویم. و شیره ی گیاهان به سوی ابدیت می رود

..........

_ سهراب سپهری _

سلام  هم اسم من ! ناهید . متاسفانه هر کاری کردم نتونستم وارد وبلاگت بشم

اگه یه بار دیگه ادرس وبلاگت رو برام بنویسی خوشحالم میکنی.

مشتاق دیدارت هستم

 

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 28 بهمن 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

 

كسی تنهایی اش را می نویسد بر تماشا خانه ی باران

كه با هر قطره اش

دریای غم

بر لحظه ی بی رنگ بنشاند

و مرگ قصه اش را ... بر در و دیوار هر آهنگ می پاشد

...

کسی احساس تلخش را

دوچندان می كند بی حرف

و می ترسد در این تاریكِ بی فرجام :

           پناهی نیست ... از سرمای بی احساس

كسی آرام می میرد ...

نگاهش را وصیت می كند بر راه های دور و طولانی

و در بالین غربت ... اشك می ریزد

كسی رسوای خاموشیست ....

و نیرنگ صدا را زشت می بیند

......

دلیل واژه ها سودای یك شعر است ....

آن شعری ...

كه خاموش است ............. 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 15 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
تمام دل
تنها من و قلبم
درباره وبلاگ

به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار....
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...

مدیر وبلاگ : ناهید گنجور
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :