تبلیغات
تمام دل - مطالب ناهید گنجور
 

               

رنگ چشاتو میشناسم 

زنگ صداتو میشناسم

حتی توی شلوغیا

صدای پاتو میشناسم

.

طرز نگاتو میشناسم

آرزوهاتو میشناسم

تو ازدحام زندگی

عطر موهاتو میشناسم

.

حتی اگه نبینمت

خاطره هاتو میشناسم

ما بین صد تا رد پا

من جای پاتو میشناسم

.

هر چی که بی نشون بشی

نشونه هاتو میشناسم

خنده هاتو ، گریه هاتو

بهونه ها تو میشناسم

.

من جنس ناب قصه هات ، و

غصه هاتو میشناسم

هر جای دنیا که باشی

سمت نگاتو میشناسم

ناهید *





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 تیر 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

                         

شاخه ی سبز نگاهم

پر شد از میوه ی اندوه

دست خاموشی و ابهام آمد

سیب فکرم را چید ....

_ من پر از ضابطه ی باطل آشوب شدم _

...

مامن پنجره با ژرف ترین ثانیه می آمیزد !

جای قدیس نگاه تو ، در اندام نگاهم مانده است ....

.

پشت این پنجره من بیتابم

گم شدست از نگهم رویایی ....

.

رقص باران و درخت و کوچه ،

من و اشعار غبار آلوده

آسمان در شنل ابر ، به خود می پیچد

رعد ، می خندد و پا می کوبد

...

پشت این پنجره من

سایه ای هستم ، زنجیری درد ....

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 5 خرداد 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

            

شده زندونی دیوار

عشق و آرزوی دیدار

عاشق تو مسلخ درد

رفته پای چوبه ی  دار

.

مرده هرچی قصه ی نور

شب رسید از آخر دور

بال پروازو شكستن

آسمون شد نقطه ی كور

.

دل من ساده ی ساده

رفته با پای پیاده

رفته اما نرسیده

گم شده تو قعر جاده...

.

گم شدن ختم كلامه

مرگ شعر و قصه هامه

توی تابوت زمونه

جسم بی روح نگامه

.

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

                 

نمیدونم چند ماه بود که دیگه شعر نگفته بودم . فکر نمیکردم باز هم بتونم شعر بگم . اما وقتی دفتر خاطرات سال گذشته ام رو ورق زدم و به روزهایی برخوردم که برام خیلی خاطره انگیز بودن ، یکی از ترانه های نیمه تمومم رو دیدم که انگار با بغض داشت منو نگاه میکرد ... ومن بی اختیار ....

اون ترانه رو متولد کردم...

.....

...................

 

پشت یه پنجره این دوروبرا

یه نفر نشسته بازم چشم براه

تو نگاهش غم سر گردونیه

تو دلش هزار تا  اما و چرا...

.

آینه ی شعرو شکسته روزگار

نداره فرقی خزونش با بهار

گم شده هر چی که عاشقانه بود

مونده از قصه ، یه غصه یادگار

.

بسکه انتهای جاده گم شده

از توی نگاش یه چیزی کم شده

برای خاطره های بی نشون

صورتش از ابر گریه ، نم شده ...

.

دخترک ، گم شده بین همهمه

اون که آخری نداره این غمه

روز قصه ها رسید دیگه به شب ...

نور چشماش، واسه این شبا کمه ...

.

دخترک ، پنجره ها رو بست و رفت

شیشه ی ترانه رو شکست و رفت ...

از حصار شب به خستگی رسید

چشاشو به قلب قصه بست و رفت

...

ناهید*

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

                 

دیدمت شبی به خواب و سرخوشم

وه ... مگر به خواب ها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و ز شاخه ها بچینمت

فروغ





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 6 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

                       

قطره ، دلش دریا میخواست . خیلی وقت بود که این را به خدا میگفت .

و هر بار خدا پاسخ می داد : از قطره تا دریا ، راهیست طولانی . راهی از رنج ، عشق و صبوری . هر قطره را لیاقت دریا نیست .

قطره عبور کرد و گذشت . قطره پشت سر گذاشت  . قطره ایستاد و منجمد شد . قطره روان شد و راه افتاد.

قطره از دست داد و به آسمان رفت و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت .

تا روزی که خدا گفت :

امروز ، روز توست . روز دریا شدن ...

خدا قطره را به دریا رساند . قطره طعم دریا را چشید ، طعم دریا شدن را . اما .......

روزی قطره به خدا گفت : از دریا بزرگتر هم هست؟

خدا گفت : هست ...

قطره گفت : پس من آن را میخواهم ... بزرگترین را ... بی نهایت را .

خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است .

آدم عاشق بود

دنبال کلمه ای می گشت که عشق را توی آن بریزد . اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت .

پس ... آدم همه ی عشقش را توی یک قطره ریخت .

قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی از چشم عاشق چکید ، خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی .... چون که تصویر من ، در اشک عاشق است .





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

                             

- دیوانه !!!

آی ... آهای دیوانه !!!

ایا صدای  هیچ ترین لحظه های هیچ مرا

از واژه های کهنه شنیدی؟

...

- گاهی تمام زندگی ام

چیزی شبیه ریزش باران

       در فاضلاب شهری بوگندوست !!!!! –

.....

- دیوانه جان !

بنگر به عاقلان سر زمین مادری ام

وقتی تمامشان فقط

یک عده خوابگرد بی هوشند !

.....

- دیوانه !

بین من و تو بماند ...

من .... با دریچه های گمشده فامیلم !

وز گورهای خامش اجدادم

هر شب صدای راز می شنوم ..... گوش کن ....!!

...

دیگر چه ؟ .... هیچ ... هیچ ... هیچ

فقط ...

برای خاطر یکبار هم که شد

در هیچ ترین لحظه های هیچ

آواز پوچ ترین های مرا بشنو ....

شاااااید ....

در شعر های دختر دیوانه ... دیوانه تر شوی !!!!

 

...

ناهید *





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 28 فروردین 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

کی گفته وقتی تو بری  ... آسمون ابری نمیشه؟

کی گفته بعد از تو دلی ... غریب و سنگی نمیشه؟

کی گفته بارون نمیاد ... بعد تو از چشم کسی ؟

یاد کسی نمی مونن ... پرنده های قفسی ؟؟؟

اگه یه روز بری سفر ... ستاره میشه در به در

اقیانوس ها مرداب میشن .... درختا خشک و بی ثمر

اگه بری یه دختری ... از غم چشمات میمیره

ماه نمیاد تو آسمون ... پنجره قلبش میگیره

بی تو نداره روز و شب ... فرقی برای چشم من

فایده نداره زندگیم ... تاریکه سرنوشت من

بعد تو از شعرای من ... باقی نمی مونه اثر

از آسمون حس من ... عشقی نمیکنه گذر ...

 

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 فروردین 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

باز باران می زند بر پیکر بی جان شهر

تا بشوید

از تن هر کوچه 

حرمان های دهر .....

....

باد نا آرام

اسب توسن اش را در بلندای حریم شهر می راند

یک نفر

آن دورها

در زیر باران باز هم آواز می خواند

....

کاش باران پیکر شعر مرا هم شستشو می داد

خاطرات دور را

 ای کاش باران تازه تر می کرد

....

کاش باران باز می آورد

رویاهای دیرین را

چشم هایم را

پر از رنگین کمان آرزو می کرد ....

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 فروردین 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

همه هستی من

می بد مستی من

ای صدای بی صدا

قلب سرد بی ندا

خلوت خموش جان

در اسارت زمان

از من ای جدا ترین

با من آشنا ترین

ساعت زلال نور

تپش لحظه دور

خنکای انتظار

با قرار و بیقرار

ای رهایی از قفس

با ترانه هم نفس

اوج دور آسمان

بی نشان بی نشان

همه قصه عشق

معنی غصه عشق

رفته از قصه نور ....

رفته ، رفته ، رفته دور ....

 

 

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 15 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
تمام دل
تنها من و قلبم
درباره وبلاگ

به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار....
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...

مدیر وبلاگ : ناهید گنجور
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :