یکشنبه 24 آذر 1392 :: نویسنده : ستاره
 


روباه گفت: -زندگی یک‌نواختی دارم. من مرغ‌ها را شکار می‌کنم آدم‌ها مرا. همه‌ی مرغ‌ها عین همند همه‌ی آدم‌ها هم عین همند. این وضع یک خرده خلقم را تنگ می‌کند. اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را می‌شناسم که باهر صدای پای دیگر فرق می‌کند: صدای پای دیگران مرا وادار می‌کند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه‌ای مرا از سوراخم می‌کشد بیرون. تازه، نگاه کن آن‌جا آن گندم‌زار را می‌بینی؟ برای من که نان بخور نیستم گندم چیز بی‌فایده‌ای است. پس گندم‌زار هم مرا به یاد چیزی نمی‌اندازد. اسباب تاسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی محشر می‌شود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می‌اندازد و صدای باد را هم که تو گندم‌زار می‌پیچد دوست خواهم داشت...

....: -آدم فقط از چیزهایی که اهلی کند می‌تواند سر در آرد. انسان‌ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست... تو اگر دوست می‌خواهی خب منو اهلی کن!

....: -انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده‌ای نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی. تو مسئول گُلِتی...


....

 از متن کتاب شازده کوچولو

اثر آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ری

برگردان احمد شاملو






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 9 آذر 1392 :: نویسنده : ستاره


به دست شعرهایم گره خورد
حسی که لبخندهایم را
                     
به خواب های گمشده می بخشید...
  
و آن _ من_ 
                
از خویشتنی که بود
                                  
به این سکوت ساده رسید ...




ناهید*





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 مهر 1392 :: نویسنده : ستاره



جاودانه شدن،
      کیمیا نمیخواهد
                     تنها

                        یک لحظه از تو
                                       که لبخندی می زنی
                                                         کافیست...



ناهید*





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 شهریور 1392 :: نویسنده : ستاره

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما،‌ اما
گرد بام و در من
بی ثمر می‌گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو ، فریب

قاصدک! هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند .

                                            

                                    "اخوان ثالث"





پ ن 1:
هنوز تابستونه اما پائیز داره میاد ، قاصدک هاشو، نشونه فرستاده ...
نکنه قاصدک هایی که گوشه اتاقتون میبیند له کنید
شاید از یه دوستی یا یه جایی پیغامی آورده باشن .... تو دست باد آزادشون کنید

پ ن 2: کسی این کارتون قاصدک رو یادشه؟


من که بچه بودم خیلی دوستش داشتم. گرچه یکم بدجنس بود اما برخلاف خیلی از دوستام به این کارتون خیلی علاقه داشتم
اصلا یه غم خاصی توی کارتونش بود که لذتبخش بود...
آهنگش هم میتونیداز لینک زیر دانلود کنید

دانــــــــلـــــــــــــود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 مرداد 1392 :: نویسنده : ستاره



اعتراف میکنم

دلم نه دروغ های قشنگ میخواهد ...

نه ادعاهای بزرگ،  نه بزرگ های پر ادعا...

دلم یک فنجان قهوه داغ میخواهد و یک دوست... كه بشود با او حرف زد و پشیمان نشد...!




پ.ن: نمیدونم شاعرش کیه متاسفانه ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 تیر 1392 :: نویسنده : ستاره



شعله میکشد درون من

آتش ترانه ای بلند

می کشد مرا به هر طرف

واژه ای چو تیر، در کمند

 

می روم ز خویش و می رسم به شعر

بند بند پیکرم ترانه می شود

می گریزم از سکوت لحظه ها

مقصدم نشان بی نشانه می شود

 

در من اینک این "من" ی که زاده شد

بال می گشاید از میان سینه ام

می رود به آسمانه های شعر

دور می شود ز درد و کینه ام

 

آه این گشودگی چه با صفاست

قفل های من یکی یکی شکسته شد

می نویسم از هر آنچه بود و هست

قلبم از سکوت ، آه ، خسته شد



ناهید*


پ.ن: فکر کنم شعرام با من آشتی کردن .... آخه این روزها همش دنبال یه فرصت میگردن ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 خرداد 1392 :: نویسنده : ستاره



شعرهایم گریه میکنند...
..
من دفتر شعرم را
پاره کرده ام
و شعر ها برای من آغوش گشوده اند
من قهرکرده ام
و شعرها ، نام مرا فریاد می زنند
...
باید به برگه های زخم خورده دفتر
چسبی...
نوازشی ...
یک برگ خشک سبز ...
آری
باید برای آشتی، لبخند بزنم ...

ناهید*





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 خرداد 1392 :: نویسنده : ستاره



تو هیاهوی شب آدمکا
تو کجا رفتی و بی نشون شدی؟
تا کجای قصه رفتی بی صدا؟
ساکن کجای آسمون شدی؟
...
با کدوم بال شکسته پر زدی؟
به کجای کهکشون ها سر زدی؟
چشم تو کجای آسمونو دید؟
به کدوم درهای بسته در زدی؟
...



ناهید*


پ.ن : دلم واسه داداش تنگ شده. خیلی دوست داشتم دوماد شدنشو ببینم ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : ستاره


.
جغد ها ... پرنده های کوچک خوشبختی شده اند!
شب ، همتراز صبح !
آری ... تمام راهها ... بیراه !!!



ناهید*




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 بهمن 1391 :: نویسنده : ستاره

                        



بر صفحه سفید صداقتم

از لحظه های گمشده خواهم نوشت

.

شاید صدای پای نگاهم را شنیده باشی

وقتی از دالان دورترین حادثه می آیم

وتاریکی غربت را به دوش می کشم

و پیکر احساسم

نشئه افیون خیال توست

......

آیا دریچه های خیالت را باز می گذاری

وقتی نگاه من در راه است ؟ ...

...

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
تمام دل
تنها من و قلبم
درباره وبلاگ

به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار....
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...

مدیر وبلاگ : ستاره
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic