تبلیغات
تمام دل - مطالب ناهید گنجور
 
پنجشنبه 7 شهریور 1392 :: نویسنده : ناهید گنجور

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما،‌ اما
گرد بام و در من
بی ثمر می‌گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو ، فریب

قاصدک! هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند .

                                            

                                    "اخوان ثالث"





پ ن 1:
هنوز تابستونه اما پائیز داره میاد ، قاصدک هاشو، نشونه فرستاده ...
نکنه قاصدک هایی که گوشه اتاقتون میبیند له کنید
شاید از یه دوستی یا یه جایی پیغامی آورده باشن .... تو دست باد آزادشون کنید

پ ن 2: کسی این کارتون قاصدک رو یادشه؟


من که بچه بودم خیلی دوستش داشتم. گرچه یکم بدجنس بود اما برخلاف خیلی از دوستام به این کارتون خیلی علاقه داشتم
اصلا یه غم خاصی توی کارتونش بود که لذتبخش بود...
آهنگش هم میتونیداز لینک زیر دانلود کنید

دانــــــــلـــــــــــــود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 مرداد 1392 :: نویسنده : ناهید گنجور



اعتراف میکنم

دلم نه دروغ های قشنگ میخواهد ...

نه ادعاهای بزرگ،  نه بزرگ های پر ادعا...

دلم یک فنجان قهوه داغ میخواهد و یک دوست... كه بشود با او حرف زد و پشیمان نشد...!




پ.ن: نمیدونم شاعرش کیه متاسفانه ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 تیر 1392 :: نویسنده : ناهید گنجور



شعله میکشد درون من

آتش ترانه ای بلند

می کشد مرا به هر طرف

واژه ای چو تیر، در کمند

 

می روم ز خویش و می رسم به شعر

بند بند پیکرم ترانه می شود

می گریزم از سکوت لحظه ها

مقصدم نشان بی نشانه می شود

 

در من اینک این "من" ی که زاده شد

بال می گشاید از میان سینه ام

می رود به آسمانه های شعر

دور می شود ز درد و کینه ام

 

آه این گشودگی چه با صفاست

قفل های من یکی یکی شکسته شد

می نویسم از هر آنچه بود و هست

قلبم از سکوت ، آه ، خسته شد



ناهید*


پ.ن: فکر کنم شعرام با من آشتی کردن .... آخه این روزها همش دنبال یه فرصت میگردن ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 خرداد 1392 :: نویسنده : ناهید گنجور



شعرهایم گریه میکنند...
..
من دفتر شعرم را
پاره کرده ام
و شعر ها برای من آغوش گشوده اند
من قهرکرده ام
و شعرها ، نام مرا فریاد می زنند
...
باید به برگه های زخم خورده دفتر
چسبی...
نوازشی ...
یک برگ خشک سبز ...
آری
باید برای آشتی، لبخند بزنم ...

ناهید*





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 خرداد 1392 :: نویسنده : ناهید گنجور



تو هیاهوی شب آدمکا
تو کجا رفتی و بی نشون شدی؟
تا کجای قصه رفتی بی صدا؟
ساکن کجای آسمون شدی؟
...
با کدوم بال شکسته پر زدی؟
به کجای کهکشون ها سر زدی؟
چشم تو کجای آسمونو دید؟
به کدوم درهای بسته در زدی؟
...



ناهید*


پ.ن : دلم واسه داداش تنگ شده. خیلی دوست داشتم دوماد شدنشو ببینم ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : ناهید گنجور


.
جغد ها ... پرنده های کوچک خوشبختی شده اند!
شب ، همتراز صبح !
آری ... تمام راهها ... بیراه !!!



ناهید*




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 بهمن 1391 :: نویسنده : ناهید گنجور

                        



بر صفحه سفید صداقتم

از لحظه های گمشده خواهم نوشت

.

شاید صدای پای نگاهم را شنیده باشی

وقتی از دالان دورترین حادثه می آیم

وتاریکی غربت را به دوش می کشم

و پیکر احساسم

نشئه افیون خیال توست

......

آیا دریچه های خیالت را باز می گذاری

وقتی نگاه من در راه است ؟ ...

...

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 16 دی 1391 :: نویسنده : ناهید گنجور

از بوسه های خسته من
چیزی برای عشق نمانده بود
وقتی تو آمدی
از من
چیزی بجز تنی - شبیه درد - نمانده بود
...
آغوش گشودی و شب از تنم گریخت
لبخند زدی و دلم گل کرد
از لمس ماورائی احساست
لبهای من
تسخیر خنده های صمیمی شد
.
اینک من و تو ایم و سفره ی یک پندار
در لایه های کوچک این خانه
در طعم نان و آب و عشق و خلوص
دنیا ، تمام وسعت دنیا
آری
در لحظه سلام تو، معنی شد.

ناهید*



پ. ن : یه پیغام برای شومل عجیجم:
تبلدت مبااااااااااااااااااااااااااااااااااالک







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 مهر 1391 :: نویسنده : ناهید گنجور

آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام

پ.ن: شعر از خانم فریبا عرب نیا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1391 :: نویسنده : ناهید گنجور


خدایا
به خاطر تمام چیزهایی كه دادی،
ندادی،
دادی پس گرفتی،
ندادی بعدا دادی،
ندادی بعدا میخوای بدی،
دادی بعدا میخوای پس بگیری،
داده بودی و پس گرفته بودی،
اگه بدی پس میگیری،
پس گرفتی بعدا میخوای بدی،
اگه میخواستی بدی و فكر كردم كه دادی ولی ندادی،
شكر!!!




پ.ن 1: با تشكر ویژه از دوست خوبم خانم مرضیه رحیمی
پ.ن 2: ببشخید خداجونم 
  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
تمام دل
تنها من و قلبم
درباره وبلاگ

به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار....
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...

مدیر وبلاگ : ناهید گنجور
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :