پنجشنبه 19 تیر 1393 :: نویسنده : ناهید گنجور


من،
دست خودم را گرفتم
و پرسه زنان، در کوچه های این روزها
فانوس چشم هایم را
به ولگرد زمان بخشیدم ...
.
وقتی که کودکی هایم را
در زیر چادر مادربزرگ، به خاک سپردم
لبخندهایم، بر صورت دیروزهای گمشده خشکید
و پنجره هایی که یکروز
وا میشدند رو به - سلام -
زندانی سکوت پرده های مداوم شدند ...



ناهید*

پ.ن :
برای مادر بزرگم که یک ماه پیش رفت
و انگار همه روزهای خوب کودکی رو با خودش برد ....
روحش شاد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




تمام دل
تنها من و قلبم
درباره وبلاگ

به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار....
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...

مدیر وبلاگ : ناهید گنجور
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :