تبلیغات
تمام دل - اشک
 
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

                       

قطره ، دلش دریا میخواست . خیلی وقت بود که این را به خدا میگفت .

و هر بار خدا پاسخ می داد : از قطره تا دریا ، راهیست طولانی . راهی از رنج ، عشق و صبوری . هر قطره را لیاقت دریا نیست .

قطره عبور کرد و گذشت . قطره پشت سر گذاشت  . قطره ایستاد و منجمد شد . قطره روان شد و راه افتاد.

قطره از دست داد و به آسمان رفت و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت .

تا روزی که خدا گفت :

امروز ، روز توست . روز دریا شدن ...

خدا قطره را به دریا رساند . قطره طعم دریا را چشید ، طعم دریا شدن را . اما .......

روزی قطره به خدا گفت : از دریا بزرگتر هم هست؟

خدا گفت : هست ...

قطره گفت : پس من آن را میخواهم ... بزرگترین را ... بی نهایت را .

خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است .

آدم عاشق بود

دنبال کلمه ای می گشت که عشق را توی آن بریزد . اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت .

پس ... آدم همه ی عشقش را توی یک قطره ریخت .

قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی از چشم عاشق چکید ، خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی .... چون که تصویر من ، در اشک عاشق است .





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


تمام دل
تنها من و قلبم
درباره وبلاگ

به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار....
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...

مدیر وبلاگ : ناهید گنجور
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :