تبلیغات
تمام دل
 
پنجشنبه 30 آذر 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

          

شب یلدای دلم رابشکن

صبح کن چشمم را

نور شو ...

نور ...

بتاب ....

هستی ام را نو کن .....

..

پائیز هم تمام شد .... می بینی؟ ...امشب شب اول زمستان است

شب یلدا

می گویند  یلدا بلند ترین شب سال است ...آری هست

اما ....

گمان نمیکنم بلند تر از شب من باشد ...

شب یلدا صبح می شود آخر ....

اما شب من ...

.

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 25 آذر 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

 بر پوست كشیده ی شب می كشم.

چراغ های رابطه تاریكند

چراغ های رابطه تاریكند...

كسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد كرد...

كسی مرا به میهمانی گنجشك ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است ....

 

_ فروغ فرخزاد_





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 آذر 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

        وارونه

 

 وارونه

 

تصویر ساعت در آینه افتاد

و زمان وارونه شد ....

بذرهای كدورت

در گلدان سادگی ام رواج گرفتند

و قصه ...

در فرودست های سر به فلك كشیده

تكامل یافت

...

_ می ترسم

مرا به رویا مسپار ...

زیرا كه ژرف حضور

دیرینه های مرا شكسته است

با من بگو :

آیا من نیز

در آینه وارونه می شوم؟

و از عصاره های نگاهم

چیزی برای معجزه می ماند .....

وقتی همیشه .... مثل همیشه های گذشته غمگینم ...؟؟!

...

ناهید*

 

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 11 آذر 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

parande

پرنده

 

من پرنده ام ... پریدن

توی خونم ریشه داره

میرم و میگذرم از شب

میرسم تا به ستاره

...

یه پرنده هر جا باشه

یاد آسمون می مونه

حتی تو قصر طلا هم

فقط از پرواز میخونه

...

منم و رویای پرواز

توی قلب آسمون ها

لحظه ی پریدن از درد

گم شدن تو كهكشون ها

...

من پرنده ام پریدن

واسه من یعنی رسیدن

حتی بی بال اگه باشم

تا خود خدا رسیدن .....

...

خیلی وقته خیلی ساله

پر پروازی ندارم

اما با تموم حرفا

هنوزم امیدوارم ...

 

...

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 4 آذر 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

 

...........

............

در این آشوب پائیزی

كه باد سهمگین .... بی تاب می كوبد

و تند می زند بر پیكر هر ابر

برق از خشم ....

و باران می خورد ناگه

به روی شیشه ها وبعد .... صدای باد می پیچد

شبیه ناله ی پر درد و محزونی

درون خانه های خفته در غفلت

....

در این آشوب پائیزی

من و تكرار بی تابی

من و ارواح سرگردان تنهایی .....

...

خزان پیچیده در قلبم

و شب لغزیده در روحم ....

نگاهم همچو برگی زرد .... می افتد ز دست شاخه چشمم

به روی معبر خاموش هر روزم ....

...

در این آشوب می میرد ....

صدای خسته ی روحم ......

...

ناهید*



نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 27 آبان 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

دیروز روز تولدم بود !

آره

26 آبان روز تولد من . بیست و یك سال از روزی كه من متولد شدم !!!

سالهایی كه گذشتشون رو هیچ درك نكردم .

كوچیكتر كه بودم روز تولد م برام خیلی مهم بود . امسال خواهرم هم همینو بهم گفت . كه : روز تولدم روز بزرگی در زندگی منه !

اما من دیگه اونقدرا برام مهم نیست . روز تولد من یه روز مثل همه روزهاست . روزی كه من اومدم

فقط اومدم چون باید می اومدم . گرچه نمیدونم چرا

دیگه برام مهم نیست اگه اونایی كه دوستشون دارم روز تولد من یادشون باشه یا نباشه . كیك تولد و كادویی در كار باشه یا نباشه .

دارم فكر میكنم اگر من متولد نمی شدم چی میشد .

به یه نتیجه وحشتناكی رسیدم . ....

كه اگه من نبودم ... یكی دیگه جای من بود !

یا اصلا هیچ كسی نبود . و اونقت هیچ كس حتی به ذهنش هم خطور نمیكرد كه ممكن بود من هم باشم !

حالا

بیست و یك ساله كه من هستم .

بیست و یك ، 26 آبان !!!!

بیست و یك  پاییز .

من اومدم . چون باید می اومدم .

من روز تولدم از خدا یه هدیه خواستم .

خواستم منو در اون راهی قرار بده كه بخاطرش آفریده شدم و بار زندگی رو به دوش می كشم .

پس این جرات رو به خودم میدم كه بگم :

تولدم .... شاید مبارك .....

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 22 آبان 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

                               

سلام ای شب معصوم

سلام ای شبی که چشم های گرگ بیابان را

به حفره های استخوانی ایمان و اعتقاد بدل می کنی

و در کنار جویبار های تو ... ارواح بید ها

ارواح مهربان تبر ها را می بویند

من از جهان بی تفاوتی فکر ها و حرف ها و صداها می آیم

واین جهان

به لانه ی ماران  مانند است !!!

.

سلام ای شب معصوم

میان پنجره و دیدن ... همیشه فاصله ای هست

چرا نگاه نکردم؟

.

به مادرم گفتم :

دیگر تمام شد !

همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستم !!!

ـ فروغ فرخزاد ـ





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 11 آبان 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

          

آری من آن ستاره خاموشم

شبها شراب خاطره می نوشم

در پشت ابر حادثه پنهانم

با شعر های مرده هماغوشم

 

در غربت كبود شبانگاهی

از من نمانده جز به لبم آهی

افسانه های عشق مرا پژمرد

چشمی كه خیره مانده به بیراهی

 

گم شد ترانه در دل آوازم

پایان گرفته لحظه آغازم

مانند آن پرنده كه در بند است

در آرزوی رفتن و پروازم ...

 

 

ناهید*

 

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 آبان 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

دخترک پنجره ها رو بست و رفت

       شیشه ترانه رو شکست و رفت

 از حصار شب به خستگی رسید

      چشماشو به قلب قصه بست و رفت .......

ناهید*

    

               





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 آبان 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

عید سعید فطر

بر تمام مسلمین جهان مبارک باد

.

عید است و دلم خانه ویرانه بیا

این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا

یک ماه تمام میهمان بودیم

یک روز به میهمانی این خانه بیا

.





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 15 )    ...   6   7   8   9   10   11   12   ...   
تمام دل
تنها من و قلبم
درباره وبلاگ

به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار....
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...

مدیر وبلاگ : ناهید گنجور
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :