تبلیغات
تمام دل
 
دوشنبه 17 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

                 

نمیدونم چند ماه بود که دیگه شعر نگفته بودم . فکر نمیکردم باز هم بتونم شعر بگم . اما وقتی دفتر خاطرات سال گذشته ام رو ورق زدم و به روزهایی برخوردم که برام خیلی خاطره انگیز بودن ، یکی از ترانه های نیمه تمومم رو دیدم که انگار با بغض داشت منو نگاه میکرد ... ومن بی اختیار ....

اون ترانه رو متولد کردم...

.....

...................

 

پشت یه پنجره این دوروبرا

یه نفر نشسته بازم چشم براه

تو نگاهش غم سر گردونیه

تو دلش هزار تا  اما و چرا...

.

آینه ی شعرو شکسته روزگار

نداره فرقی خزونش با بهار

گم شده هر چی که عاشقانه بود

مونده از قصه ، یه غصه یادگار

.

بسکه انتهای جاده گم شده

از توی نگاش یه چیزی کم شده

برای خاطره های بی نشون

صورتش از ابر گریه ، نم شده ...

.

دخترک ، گم شده بین همهمه

اون که آخری نداره این غمه

روز قصه ها رسید دیگه به شب ...

نور چشماش، واسه این شبا کمه ...

.

دخترک ، پنجره ها رو بست و رفت

شیشه ی ترانه رو شکست و رفت ...

از حصار شب به خستگی رسید

چشاشو به قلب قصه بست و رفت

...

ناهید*

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

                 

دیدمت شبی به خواب و سرخوشم

وه ... مگر به خواب ها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و ز شاخه ها بچینمت

فروغ





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 6 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

                       

قطره ، دلش دریا میخواست . خیلی وقت بود که این را به خدا میگفت .

و هر بار خدا پاسخ می داد : از قطره تا دریا ، راهیست طولانی . راهی از رنج ، عشق و صبوری . هر قطره را لیاقت دریا نیست .

قطره عبور کرد و گذشت . قطره پشت سر گذاشت  . قطره ایستاد و منجمد شد . قطره روان شد و راه افتاد.

قطره از دست داد و به آسمان رفت و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت .

تا روزی که خدا گفت :

امروز ، روز توست . روز دریا شدن ...

خدا قطره را به دریا رساند . قطره طعم دریا را چشید ، طعم دریا شدن را . اما .......

روزی قطره به خدا گفت : از دریا بزرگتر هم هست؟

خدا گفت : هست ...

قطره گفت : پس من آن را میخواهم ... بزرگترین را ... بی نهایت را .

خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است .

آدم عاشق بود

دنبال کلمه ای می گشت که عشق را توی آن بریزد . اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت .

پس ... آدم همه ی عشقش را توی یک قطره ریخت .

قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی از چشم عاشق چکید ، خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی .... چون که تصویر من ، در اشک عاشق است .





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

                             

- دیوانه !!!

آی ... آهای دیوانه !!!

ایا صدای  هیچ ترین لحظه های هیچ مرا

از واژه های کهنه شنیدی؟

...

- گاهی تمام زندگی ام

چیزی شبیه ریزش باران

       در فاضلاب شهری بوگندوست !!!!! –

.....

- دیوانه جان !

بنگر به عاقلان سر زمین مادری ام

وقتی تمامشان فقط

یک عده خوابگرد بی هوشند !

.....

- دیوانه !

بین من و تو بماند ...

من .... با دریچه های گمشده فامیلم !

وز گورهای خامش اجدادم

هر شب صدای راز می شنوم ..... گوش کن ....!!

...

دیگر چه ؟ .... هیچ ... هیچ ... هیچ

فقط ...

برای خاطر یکبار هم که شد

در هیچ ترین لحظه های هیچ

آواز پوچ ترین های مرا بشنو ....

شاااااید ....

در شعر های دختر دیوانه ... دیوانه تر شوی !!!!

 

...

ناهید *





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 28 فروردین 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

کی گفته وقتی تو بری  ... آسمون ابری نمیشه؟

کی گفته بعد از تو دلی ... غریب و سنگی نمیشه؟

کی گفته بارون نمیاد ... بعد تو از چشم کسی ؟

یاد کسی نمی مونن ... پرنده های قفسی ؟؟؟

اگه یه روز بری سفر ... ستاره میشه در به در

اقیانوس ها مرداب میشن .... درختا خشک و بی ثمر

اگه بری یه دختری ... از غم چشمات میمیره

ماه نمیاد تو آسمون ... پنجره قلبش میگیره

بی تو نداره روز و شب ... فرقی برای چشم من

فایده نداره زندگیم ... تاریکه سرنوشت من

بعد تو از شعرای من ... باقی نمی مونه اثر

از آسمون حس من ... عشقی نمیکنه گذر ...

 

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 فروردین 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

باز باران می زند بر پیکر بی جان شهر

تا بشوید

از تن هر کوچه 

حرمان های دهر .....

....

باد نا آرام

اسب توسن اش را در بلندای حریم شهر می راند

یک نفر

آن دورها

در زیر باران باز هم آواز می خواند

....

کاش باران پیکر شعر مرا هم شستشو می داد

خاطرات دور را

 ای کاش باران تازه تر می کرد

....

کاش باران باز می آورد

رویاهای دیرین را

چشم هایم را

پر از رنگین کمان آرزو می کرد ....

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 فروردین 1386 :: نویسنده : ناهید گنجور

همه هستی من

می بد مستی من

ای صدای بی صدا

قلب سرد بی ندا

خلوت خموش جان

در اسارت زمان

از من ای جدا ترین

با من آشنا ترین

ساعت زلال نور

تپش لحظه دور

خنکای انتظار

با قرار و بیقرار

ای رهایی از قفس

با ترانه هم نفس

اوج دور آسمان

بی نشان بی نشان

همه قصه عشق

معنی غصه عشق

رفته از قصه نور ....

رفته ، رفته ، رفته دور ....

 

 

ناهید*





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 29 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

 اول از همه :

سال نو مبارک

...

و دوم اینکه :

میخوام دست دعا به آستان خداوند بلند کنم ... میشه تو هم با من" آمین " بگی؟

....

ای خدای بزرگ و مهربون من ...

پیش روی درگاهت ایستادم .... با همه گناهانم و همه خطاهایی که مرتکب شدم ... و هنوز هم به درگاهت چشم امید بسته ام ...

خداوندا ... در این سال جدید که پیش روی ماست  ... با تموم قلبم ، دست نیاز به درگاهت بلند میکنم ...

خدای من ...به حق بزرگی خودت ظهور آقا امام زمان رو نزدیک بگردان ...

پروردگارا ... به حق فاطمه زهرا (س) به تمام بیماران شفای عاجل عنایت بفرما ...

معبودا ... آرزوی تمام آرزو مندان را برآورده کن ، برای بی کسان کس باش ... و برای بی پناهان ، پناه

خدای مهربان من ، خدای بزرگ من ، ...

در این سال جدید ، مشکل همه جوانان رو آسون کن ، و برای تمام مردم دنیا زندگی ای در صلح و آرامش و نیکی قرار بده .... حق مظلوم رو از ظالم بگیر ،  ونیازمندان رو به نیازشان برسون ...

خدایا ، همه دوستان و آشنایان ، کسانی که میشناسم و نمیشناسم ، همه رو در پناه خودت حفظ بفرما ....

خدایا ی بخشنده من ... به تو سپردم اونی رو که فقط تو میدونی کی بود و کجا رفت ....

خداوندا ، روح پدر و برادرم و تمام درگذشتگان رو غریق دریای رحمت خودت قرار بده ....

به مادرم عمرطولانی و  با عزت ، به خواهرم آینده ای روشن ، و به برادرم موفقیت روز افزون عنایت بفرما ...

... خداوندا ... به من کمک کن توی این سال نو ، اون طوری باشم که بخاطرش آفریده شدم ، به موفقیت هام مغرور نشم ، و در ناکامی ها نا امید نگردم ... کمکم کن حق کسی رو ضایع نکنم و دلی رو نشکنم ،

یاری ام کن فرزند خلفی برای والدینم باشم ....  و بنده ای مومن برای تو که پروردگار بزرگ منی ...

آمین یا رب العالمین

....

 

هر روزتان نوروز ... نورزتان پیروز ...





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سلام آقا جون ،

دارم این نامه رو برات می نویسم ، چون امسال هم مثل سالهای گذشته نمیتونم بیام به پابوست .

دلم خیلی تنگ بود ، تنگ صفای نگاهت ....

دستم به جایی نمی رسید ، نه به در خونه ات و نه به ضریح مقدست ...

فقط .... پشت این درهای بسته ، منم و یه دل که خیلی شکسته ....

آقا ، میشه برات درد دل کنم؟ ... از راه به این دوری صدای منو میشنوی؟ .... صدای کسی که توی خونه خودش غریبه .... 

تو که غریب نوازی آقا ، این دل غریب رو هم صدا بزن ... آقا ... می دونم اگه صدام بزنی ، هیچی تو دنیا نمیتونه مانع اومدنم بشه .

پس چرا صدام نمیزنی؟ ... این همه اشتیاق رو می بینی ، اما دوست نداری بیام به پابوست؟ ... اگه بدونی... اگه بدونی چقدر دلم پر می زنه برای صفای حرم ات ... شاید من اونقدر روسیاهم که فراموشم کردی

اما آخه ... تو که بی انصاف نیستی ،

آقا ، دلم خسته است ، ... مثل یه قطره که از دریا جدا مونده باشه . ... قطره  سرگردون دلم هوای دریای پاک عشقتو کرده آقا ...

خونه تو یه تیکه از بهشت گمشده منه ... 

آره ، من ... من دستم به حرم پاکت که پر از عطر فرشته هاست نمیرسه ....

اما ، این دل شکسته رو ، از پشت این همه راه ، همراه زائر هات ، پیشکش می فرستم ،

تا شاید  دلم خادم یه گوشه از حرم ات بشه ....

می دونم ، میدونم که صدامو میشنوی، می دونم ... آقا جون  ... میشه منم صدا کنی؟... میشه یه نگاهی هم اینجا بندازی... آخه نگاهت مرحم شکسته های دل منه ....

آقا جون ...توی این سال جدید که داره میاد .... میشه منم صدا کنی؟

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ....یا ضامن آهو ...





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 23 اسفند 1385 :: نویسنده : ناهید گنجور

  

خواستم مثل همیشه شعری بنویسم ، از حرفهای ناگفته ای .... از حرفهایی که پشت شیشه خاطرات ، زندونی شدن

اما...

چه شعری توی دنیا هست که بتونه از احساس من بگه؟

گفتم : پس چیزی بنویسم ...

اما .... مگه جز سکوت حرفی هم برای گفتن داشتم؟ ... همون بهتر که حرفام زندونی سکوت بشن !!

آخه کلمات احساسم مثل یه اسب وحشی که اسیر حصار شده باشه ... وحشی و سر کش هستن

یه اسب وحشی وقتی آزاد بشه فقط فرار می کنه ...

می بینی که ...

کلمات احساسم مثل یه اسب افسار گسیخته دارن فرار می کنن ...

و چی می مونه؟

من و یه جاده و یه آسمون پر غبار ....

دیگه هیچی نمیگم.... یعنی چیزی ندارم که بگم ... جز یه سکوت ...

فقط همین ....

 





نوع مطلب : تمام دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 15 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
تمام دل
تنها من و قلبم
درباره وبلاگ

به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار....
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...

مدیر وبلاگ : ناهید گنجور
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :