تبلیغات |
تمام دل
تنها من و قلبم
|
|
|
نوشته شده در تاريخ جمعه 29 خرداد 1388 توسط ناهید گنجور
| نظرات ()
سهم من از این هیچ سکوتیست که فراموش کرده بودم و رویای مرده مسلولی که آرمان دیروزهایم بود در شهر من، مردم برای تکه ی نانی شعار می دهند: - مرگ بر... - درود بر... و هیچ مهم نیست که دشمن من، در سایه من آرام خفته است و نوشداری لبخندم را با مهربانی سر می کشد ...
ناه ناه* نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 خرداد 1388 توسط ناهید گنجور
| نظرات ()
بگذار فراموش کنم چشمانت را ... وقتی از پشت پرده اشک، آتش به خرمن شب می ریخت . ... بگذار فراموش کنم سکوت های پیاپی را، وقتی باپیغام بوسه به پرواز در می آمد ... بگذار از این فریب به لحظه مسدود خویش بازگردم و خانه متروک دیروزهایم را، به آغوش بکشم و آن همه دروغهای سر به فلک کشیده را وقتی سر بر زانوی شعر گذاشتم گریه کنم .... ... بگذار گم شوم و هیچ نشانه ای از ردپای آمدنم به هیچ راه نباشد... آنسان که مرگ قصه ما می رسد ... بگذار تنها بمیرم ... . ناه ناه* نوشته شده در تاريخ جمعه 28 فروردین 1388 توسط ناهید گنجور
| نظرات ()
تازه فهمیدم..... تازه فهمیدم تنهام، خیلی تنها تر از چیزی که فکر میکردم تازه فهمیدم دوست داشتن و دوستت دارم و عاشقتم همش دروغه تازه فهمیدم بغیر از خودم و قلبم به هیچ کس دیگه ای نباید اطمینان داشته باشم تازه فهمیدم همیشه تنهام و همیشه هم تنها خواهم موند و تازه فهمیدم تنها بودن خیلی بهتر از اینه که یه شازده کوچولوی دروغگو داشته باشی حالا اگه تا ابد هم تنها باشم ناراحت نمیشم .... پس خدا نگهدار روزهای تنفر انگیز عاشقی خداحافظ ..... حالا فقط منم و قلبم و .... خدا نوشته شده در تاريخ شنبه 28 دی 1387 توسط ناهید گنجور
| نظرات ()
مثل تموم عالم حال منم خرابه ... خرابه ... خرابه مثل تموم بختا بخت منم توخوابه .... تو خوابه ... تو خوابه سنگ صبورم اینجا طاقت غم نداره .... نداره ... نداره طاقت اینکه پیشش ... گریه کنم نداره .... نداره ......نداره حالی واسم نمونده دنیا برام سرابه ..... داد میزنم که ساقی ... می خونه بی شرابه ..... یادی نکردی از من رسم رفاقت این نیست اشکی برام نریختی عشق و صداقت این نیست دشمن راه دورم درد دلم زیاده جاده بجز جدایی هیچی به من نداده.... ![]() |
|